یک فنجان شعر

با تمام اینها...به قول او: شاعر شدن خوب نیست؛اینبار که برگشتم درخت میشوم!

درباره من
شاعرانه های من تصویر دختری پاییزیست که باد از موهای او می وزد:)

چه خوب که اومدید:)
شعرام رو میذارم که قد بکشه...نقداتون خوشحالم میکنه

چقدر خوش اومدید!

لطفا نظر بدید و راهنماییم کنید!
(برای نظر دادن نیازی به ایمیل نیست دوستان)

در ضمن در نظر سنجی شرکت کنید وبه صفحات جانبی و لینک دوستان سر بزنید!
ممنون از حضورتون
و
"کپی بدون ذکر منبع به هیچ وجه آزاد نیست"
نویسندگان
جستجو در وبلاگ
نتیجه تصویری برای عکس رهی معیری
Rahi MO'yyeri
شعر ناب،شعر تر،شعر تازه،شعر پر طراوت،شعر بی ریا،شعر بی فروغ،شعر بی تکلف و شعر به واقع شهر در گوهره ی شهری اش را در دیوان رهی میتوتن بازیافت،رهی شعری زود یاب و آسان فهم دارد و این نه بدان معناست که شعرش فرو دست است که در شعر بزرگانی چون:سعدی،نظامی،فرخی و دیگر شهرای سبک خراسانی می توان این آسانی و زود فهمی را بازیافت.
رهی،چکیده و برآیندی از هزار و دویست سال شعر فارسی است.در دیوان شعر رهی نشانی از شعر رودکی،شمیمی از شعر حافظ،نسیمی از شعر مولانا، و حتی حسی از شعر فردوسی جاریست اما قوی ترین جریانی را که در دیوان رهی می توان جستاقتفا از سعدی است... .
(قسمتی از مقدمه ی دیوان رهی؛نوشته یمحمد حسن معیری)

رهی تو دیوانش از غزل و تغزل و احساس و عشق تا رباعی  و قطعه و مثنوی و حتی ترانه هم داره!
خلاصه بگم:رهی یه شاعر همه فن حریفه دوست داشتنیه...حتما دیوانشو بخرین و مطالعه کنید و از شعراش لذت ببرید...


یه قسمت از یکی از ترانه هاش:
نوای منی،بینوای توام
بلای منی،مبتلای توام


اولین بار که کتاب رهی رو باز کردم این شعر اومد:(من عاشقشم)

ساقی بده پیمانه ای زان می که بی خویشم کند
بر حسن شور انگیز تو عاشق تر از پیشم کند
زان می که در شبهای غم بارد فروغ صبحدم
غافل کند از بیش و کم فارغ ز تشویشم کند
نور سحرگاهی کند فیضی که می خواهی دهد
با مسکنت شاهی دهد سلطان درویشم کند
سوزد مرا سازد مرا در آتش اندازد مرا
وز من رها سازد مرا بیگانه از خویشم کند
بستاند این سرو سهی سودای هستی از رهی
یغما کند اندیشه را دور از بد اندیشم کند
(سوزد مرا سازد مرا)


این یکی که دیگه خرابشم...:

دارم بتی ز جلو دل سنگ آب کن
از عکس خویش آیینه عالیجناب کن
اوراق سبز و طاقت عاشق به باد ده
از یک نگاه خانه ی مردم خراب کن
داغی به دست خود نه و عاشق تمام سوز
آتش به شاخ گل زن و بلبل کباب کن
کودک مزاج ناز و به عاشق بهانه گیر
رنجیده جای دیگر و با من عتاب کن
داخل به بزم ناشده نام وداع بر
ننشسته،همچو عمر،به رفتن شتاب کن
یک وعده ی نیامده را، روز وصل گوی
یک بوسه ی نداره،به صد جا حساب کن
(بوسه نداده)

اینو داشته باش...(برو کتابشو بخر بخون )

سایه ی اندام او در اشک من آید به رقص
در میان موج، ماه سیمتن آید به رقص
گر برقصد شعله یبی تاب از آهنگ نسیم
اشک من از های های خویشتن آید به رقص
فتنه ها از انجمن خیزد چو آن نازک بدن
مست و خندان لب میان انجمن آید به رقص
هر شب از اندام او هنگامه ای خیزد "رهی"
خاصه هنگامی که در آغوش من آید به رقص
(رقص سایه)

امیدوارم لذت برده باشید...
صالحه
ابزارک های وبلاگ

قالب وبلاگ

  • کل بازدید:
  • بازدید امروز :
  • یازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :


 پارس تولز ابزار وب

  • ...امیدی به شاعر شدن من هست؟(مطالب وب نوشته های خودمه)