تبلیغات
یک دیوانه می نویسد!

یک دیوانه می نویسد!

«قرعه ی کار به نام منِ دیوانه زدند»

درباره من
«دیوانه تر از خویش کسی میجستم
دستم بگرفتند و به دستم دادند» سعدی

هنوز تصویر همان دختری پاییزیم که باد از موهایم می وزد!
فنجان شعرم شکست و یک دیوانه برایتان می نویسد!


خوش اومدید:)

نوشته هام رو میذارم که قد بکشه
نظر بدید...راهنمایی کنید
و
کم لطفی منو ببخشید...
اگه بی حوصله و خستم...و اونجور که باید حق رو به جا نمیارم!

"لطفا بدون ذکر منبع کپی نکنید"
نویسندگان
جستجو در وبلاگ
نویسنده :صالحه
تاریخ: سه شنبه 4 اسفند 1394 08:32 ب.ظ



یک فنجان چای
   پر از پوره های زندگی...
گس!

یک فنجان قهوه
  پر از لبخند های زورکی...
تلخ!

یک فنجان شعر
پر از خیال خوش....!




صالحه

موضوع: حدیث دل،
کلمات کلیدی : به قلم:صالحه ، یک فنجان شعر ، قهوه ، خیال ، تلخ ، گس ، چای ،
نویسنده :صالحه
تاریخ: سه شنبه 31 مرداد 1396 11:21 ب.ظ


کافیست به من بدمی

آنگاه خواهی دید  قاصدکی خواهم شد

که پرواز را  از چند قدمی لبانت آغاز میکند









صالحه.ن


کلمات کلیدی : در من بدمی من زنده شوم ، مولانا ، قاصدک ، پرواز ، ناشیانه ، لب ، آغاز ،
نویسنده :صالحه
تاریخ: یکشنبه 29 مرداد 1396 07:48 ب.ظ


خیال میکنم چه میشود ببوسمت؟!

مگر خیالِ خوش گناه می شود؟








صالحه.ن

نقل قول نوشت:«هر یک از دایره جمع به راهی رفتند...ما بماندیم و خیالِ تو مقیم»  سعدی


کلمات کلیدی : خیال ، ببوسمت ، گناه ، خوش ، سعدی ، ما بماندیم و خیال تو مقیم ، ماه و ماهی ،
نویسنده :صالحه
تاریخ: سه شنبه 24 مرداد 1396 06:24 ب.ظ
عکس و تصویر گر چه در خیلِ تو بسیار، بِه از ما باشد ما تو را در همه ...

چیزی که واقعیت دارد

این است که زندگی صبر نمیکند که ما بنشینیم و ناله کنیم و فغان سر دهیم!

حتی برای همدردی هیچ شانه ای را نمی فشارد!

زندگی میرود و ما همیشه بخاطر این نشستن و غصه خوردن هاست

که باید بدویم تا به آن برسیم!

و اینطور میشود که هیچوقت نمی فهمیم کِی زندگی میکنیم؟

هیچ اندوهی آنقدر بزرگ نیست که جوانه ی سبز شمعدانی لبخند بر لبت ننشاند !

هیچ زخمی آنقدر غمیق نیست که آغوشی آن را پر نکند !

و هیچ بغضی نیست که در صدای پای آبِ سهراب گم نشود...

لبخند میزنم و دست از پنجره بیرون میکنم .

زندگی همینجاست...

آنقدر نزدیک که لطافتش را بین دو انگشت سبابه و شستم حس میکنم:)









صالحه.ن

پ.ن:اگر  احساس نکردید یکم مرطوب کننده به دستتون بزنید جواب میده ؛)


کلمات کلیدی : زندگی ، بغض ، زخم ، آغوش ، شکوفه ، لبخند ، لطافت ،
نویسنده :صالحه
تاریخ: دوشنبه 23 مرداد 1396 01:40 ق.ظ
عکس و تصویر من به اتاقم برگشتم. درِ اتاق را از تو چفت کردم و دراز کشیدم امّا ...

 چه بی خیال چَشم به بغض ها بستیم !

و حال گریه میکنیم و کسی نمی بیند .








صالحه.ن


کلمات کلیدی : بی خیال ، چشم ، بغض ، گریه ، کسی نمی بیند ، کوری ،
نویسنده :صالحه
تاریخ: شنبه 21 مرداد 1396 03:59 ب.ظ
عکس و تصویر اگر عقل امروزم را داشتم کارهای دیروزم را تکرار نمیکردم. اگر کارهای دیروزم را نمیکردم، ...

پدرم می گوید: بچه تر از حالا که بودم

منتظر یک جفت گوش بیکار می نشستم که هی برایش حرف بزنم!

آسمان ریسمان می بافتم و کلمات هم-آهنگ را کنار هم میچیدم!

کم کم شعر خواندن و نوشتن شد جزء جدا نشدنی من

و هنوز هم منتظر یک جفت گوش بیکارم

که هی برایش از این و آن شعر بخوانم و حرف بزنم!

گه گاه که دلم می گرفت ؛ قلم و کاغذ بر میداشتم

و با تمام حرف هایی که گیر کرده بود بیخ گلویم کاغذ را سیاه میکردم

سر خوش که میشدم بلند بلند شعر می خواندم

و خب!

راستش را که بخواهید..همه حال و حوصله ی پرحرفی های این دخترک را ندارند!

وبلاگ که زدم ؛

لباس کافه چی به تن کردم و هر عصر؛هر صبح؛هر وقت که میشد

سر از اینجا در می آوردم !

حالا...

لباس کافه چی را از تنم بیرون کردم و همچنان عاشق شعر خواندن و نوشتن و پر حرفیم:)

هنوز همانم...

فقط؛

از این به بعد

یک دیوانه می نویسد!






پ.ن:خیلی وقته که تو فکر تغییر اسم وب بودم و امروز عملی شد؛

پ.ن2:مدتهاست شک دارم به شعر بودن نوشته هام!دلیل اصلی تغییر اسم وب اینه:)


کلمات کلیدی : یک دیوانه می نویسد ، وبلاگ ، پرحرفی ، کافه چی ، عاشق ، شعر ، گوش بیکار ،
نویسنده :صالحه
تاریخ: پنجشنبه 19 مرداد 1396 10:50 ب.ظ


در سرم واژه های مشکوکی است

رنگ آرامشی غلیط ؛ شاید ترس

واژه های پریده رنگی که

میدهند انگار ، طعم گس !


در سرم بیت های یک شعر است

بیت هایی مریض و سر گردان

وزن نامشخص و سردی:

فاعلاتن... مفاعلن... فعلات...


در سرم پرسه می زند واژه

قلمم تر نمی کند لب را

بغض میکند قلم...من...شعر

واژه ها گیر میکند اینجا !


می نویسم... نه آنچه می خواهم!

می نویسم که کم شود واژه

می نویسم که دست بردارند

از سرم فکر های بیگانه...








صالحه.ن

نقل قول نوشت:«در سرم دختر پیری عصبی می رقصد...شهر بر روی سر من عربی میرقصد»محمدعلی رضا زاده

عاجزانه نوشت:«یه بدبختی خوابه محض رضای خدا مراعات کنید!»

موضوع: شعر،
کلمات کلیدی : سید محمد علی رضازاده ، شهر بر روی سر من عربی می رقصد ، واژه ، شعر ، آرامش ، ترس ، قلم ،
نویسنده :صالحه
تاریخ: دوشنبه 16 مرداد 1396 11:42 ب.ظ
عکس و تصویر ‌شاید جهان ما، جهنم اهالی سیاره دیگری است! #آلدوس_هاکسلی

شب ، چادر سیاهش را روی صورت ماه کشید

و لب هایش را بوسید

دروغ است که ماه گرفتی شده!








صالحه.ن


کلمات کلیدی : شب ، چادر ، سیاه ، ماه ، لب ، بوسه ، ماه گرفتگی ،
نویسنده :صالحه
تاریخ: یکشنبه 15 مرداد 1396 04:36 ب.ظ


هزار نامه ی سفید برایت پست میکنم

تا از دور ترین ناحیه ی عاشقی

با هم سکوت کنیم!









صالحه.ن

نقل قول نوشت:«شعرم به دلم نمی نشیند دیگر ... ای نقطه ی عطف شعر هایم برگرد!»امید صباغ نو

نویسنده :صالحه
تاریخ: شنبه 14 مرداد 1396 09:54 ب.ظ



صاحبِ خانه کریم است؛ کریم!

و به ما می بخشد:

آنچه از آرامش ،

در هیاهوی جهان گم کردیم .









صالحه.ن

پ.ن:با تاخیر عیدتوووون مباااارک:)

موضوع: شعر، عاشقانه های با وضو،
کلمات کلیدی : امام رضا ، آرامش ، کریم ، هیاهو ، جهان ، عید ،
نویسنده :صالحه
تاریخ: پنجشنبه 12 مرداد 1396 02:18 ق.ظ
این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.


تعداد کل صفحات : 72 1 2 3 4 5 6 7 ...
ابزارک های وبلاگ

قالب وبلاگ

  • کل بازدید:
  • بازدید امروز :
  • یازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :




  • ...امیدی به شاعر شدن من هست؟(مطالب وب نوشته های خودمه)