تبلیغات
یک دیوانه می نویسد! - باید تا بزنم بگذارم توی جیبم!

یک دیوانه می نویسد!

«قرعه ی کار به نام منِ دیوانه زدند»

درباره من
«دیوانه تر از خویش کسی میجستم
دستم بگرفتند و به دستم دادند» سعدی

هنوز تصویر همان دختری پاییزیم که باد از موهایم می وزد!
فنجان شعرم شکست و یک دیوانه برایتان می نویسد!


خوش اومدید:)

نوشته هام رو میذارم که قد بکشه
نظر بدید...راهنمایی کنید
و
کم لطفی منو ببخشید...
اگه بی حوصله و خستم...و اونجور که باید حق رو به جا نمیارم!

"لطفا بدون ذکر منبع کپی نکنید"
نویسندگان
جستجو در وبلاگ
نویسنده :صالحه
تاریخ: یکشنبه 25 تیر 1396 09:22 ب.ظ
عکس و تصویر

کاش می شد؛

بعضی لحظه ها را....

بعضی آدم ها را ...

تا کرد و گذاشت توی جیب !!

که هی دستت را بگذاری روی جیبت و خیالت راحت شود که همان جاست !

تا وقتی خسته روی تختت دراز شدی و به سفیدی مطلق سقف زل زدی ؛

آرام از جیبت بیرون بیاوری و روی چشمت بکشی!

مثل لحظه ای که دست سرخ از شاتوتم را آوردم جلو تا صورتت را همرنگ لباست کنم!

یا وقتی که بلند بلند زدیم زیر خنده...!

اصلا همین دست های گره شده در هم را...!

کاش می شد تا همیشه داشته باشمت!

باید تا بزنم این جیغ و داد و خنده ها و نگاه ها را

و نگه دارم برای روز های مبادا...

و نگه دارم که مبادا ...

که مبادا نداشته باشمت!









صالحه.ن

نقل قول نوشت:«گیرم که هزاران غزل از هجر نوشتیم ؛جرات که نداریم به دلدار بگویم»علیرضا استادی

موضوع: حدیث دل،

ابزارک های وبلاگ

قالب وبلاگ

  • کل بازدید:
  • بازدید امروز :
  • یازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :




  • ...امیدی به شاعر شدن من هست؟(مطالب وب نوشته های خودمه)