تبلیغات
یک دیوانه می نویسد! - چقدر عمیق و دردآور است!

یک دیوانه می نویسد!

«قرعه ی کار به نام منِ دیوانه زدند»

درباره من
«دیوانه تر از خویش کسی میجستم
دستم بگرفتند و به دستم دادند» سعدی

هنوز تصویر همان دختری پاییزیم که باد از موهایم می وزد!
فنجان شعرم شکست و یک دیوانه برایتان می نویسد!


خوش اومدید:)

نوشته هام رو میذارم که قد بکشه
نظر بدید...راهنمایی کنید
و
کم لطفی منو ببخشید...
اگه بی حوصله و خستم...و اونجور که باید حق رو به جا نمیارم!

"لطفا بدون ذکر منبع کپی نکنید"
نویسندگان
جستجو در وبلاگ
نویسنده :صالحه
تاریخ: دوشنبه 10 مهر 1396 08:52 ب.ظ


در نیمه باز مانده بود و سوز می آمد .

مادرش بلند گریه میکرد ؛

پدرش پیشانی به عصا تکیه زده بود و آه میکشد .

و خوشبحال برادرم که هنوز نمی فهمید...

"مرده است"چقدر عمیق و دردآور است!








صاد.ن
موضوع: حدیث دل،
کلمات کلیدی : گریه ، عصا ، مرگ ، عمیق ، درد ، محمدعلی بهمنی ، و چه بی ذوق جهانی که مرا باتو ندید ،
ابزارک های وبلاگ

قالب وبلاگ

  • کل بازدید:
  • بازدید امروز :
  • یازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :




  • ...امیدی به شاعر شدن من هست؟(مطالب وب نوشته های خودمه)