تبلیغات
یک دیوانه می نویسد! - مطالب خرداد 1395

یک دیوانه می نویسد!

«قرعه ی کار به نام منِ دیوانه زدند»

درباره من
«دیوانه تر از خویش کسی میجستم
دستم بگرفتند و به دستم دادند» سعدی

هنوز تصویر همان دختری پاییزیم که باد از موهایم می وزد!
فنجان شعرم شکست و یک دیوانه برایتان می نویسد!


خوش اومدید:)

نوشته هام رو میذارم که قد بکشه
نظر بدید...راهنمایی کنید
و
کم لطفی منو ببخشید...
اگه بی حوصله و خستم...و اونجور که باید حق رو به جا نمیارم!

"لطفا بدون ذکر منبع کپی نکنید"
نویسندگان
جستجو در وبلاگ
نویسنده :صالحه
تاریخ: دوشنبه 31 خرداد 1395 06:27 ق.ظ


خواب دیدم یک زن

میرود در دل کوه

وچه سنگین؛

 بر میدارد گام

خواب دیدم

رو به کوهستان ها

شعر غم میخواند

و چه بی تشویش ؛

خواب ارام درختان را

میزند بر هم

خواب دیدم باز...

خواب یک دشت،

 پر از لاله ی سرخ

خواب یک تازه عروس

 که لباسش مشکیست

خواب موهایش را..

که در اندوه، پریشان بودنند

خواب دیدم دیشب

در پی گمشده اش

چه سفر ها میکرد...

چه سفر های دراز

خواب دیدم باز

خواب عشقی زیبا

خواب خورشید طلایی را که...

زیر لب زمزمه داشت:

"ساری گلین"



صالحه.ن

پ.ن1:ساری گلین اخر رو باید باریتم اهنگ خوند تا وزن درست در بیاد.

پ.ن2:ساری گلین یه آهنگ آذری زیباست.معنی لغویش میشه نو عروس بدقدم یا عروس زرد.



کلمات کلیدی : سامی یوسف ، آذری ، خورشید ، ساری گلین ، عشق ، نو عروس ،
نویسنده :صالحه
تاریخ: یکشنبه 30 خرداد 1395 08:32 ق.ظ


تاب کوزت که میبرد مجلس پر ز "چای" تو

از من بی هنر چه باک؛  ناله در این سرای تو


ای مه خوش لباس من، دختر خویش را مسوز

«کز سر صدق میکند شب همه شب دعای تو»


من که ملول گشتمی از طی و از جفای ان

قال و مقال خواهرم  میکشم از برای تو


دولت ما ببین که چون سور شده بلای آن؟!

کار کنم همی زیاد در جهت رضای تو



شاه نشین چشم من تکیه گه خیال مبل

کار کنم که همچنان این کوزتک گدای توست



صالحه.ن



موضوع: شعر،
کلمات کلیدی : کوزت ، حافظ ، مهمانی ، تاب ، چای ، هنر ، ناله ،
نویسنده :صالحه
تاریخ: یکشنبه 30 خرداد 1395 08:14 ق.ظ


حوصله ی ثانیه ها سر رفته و

دقیقه ها اضاف امده اند

و امروز هزار سال است که دارد طول میکشد



صالحه.ن

کلمات کلیدی : حوصله ، ثانیه ، دقیقه ، اضافه ، امروز ، هزارسال ،
نویسنده :صالحه
تاریخ: یکشنبه 30 خرداد 1395 07:27 ق.ظ


نی ها نوای عجیبی دارند...

انگار هر بار که میدمی

دختری موهای ابریشمیش را رها میکند!

نی ها نوای عجیبی دارند

و خوب که گوش کنی

زنی در آن آواز میخواند...


صالحه.ن

پ.ن:اشاره به یک افسانه لری

کلمات کلیدی : افسانه ، لرستان ، نی ، موهای ابریشمی ، رها ، دختر ، آواز ،
نویسنده :صالحه
تاریخ: جمعه 28 خرداد 1395 07:40 ق.ظ



صدای گنجشک ها را میشنویی؟؟

روی سیم های برق اجاره ای آواز میخوانند

زمین پا به سن گذاشته و کم کم  دارد مریض  میشود

امروز وسط خنده هایش سرفه اش گرفت!!

وسط کوچه

شیشه ی عینکم شکست

خوب وقتی هیچ پنجره ای شیشه اش نمیشکند

بلا مجبور است با شیشه ی عینک من رفع شود!!!

صدای گنجشک ها را میشنوی؟؟

گنجشک های اجاره نشین،هنوز هم آواز میخوانند...

زمین هنوز هم زنده است...

بلا هنوز هم رفع میشود...

قدیم بهتر بود؛

ولی حالا هم خوب است

گنجشک ها هنوز آواز میخوانند...



صالحه.ن

کلمات کلیدی : گنجشک ، آواز ، زمین ، مریض ، اجاره نشین ، قدیم ، عینک ،
نویسنده :صالحه
تاریخ: جمعه 28 خرداد 1395 07:12 ق.ظ


اینجا زمین است؛صدای شعر؛ رادیو قلبم

همه چیز آرام است

و اتفاقات خوب در راه...

لبخند بزن!!



صالحه.ن

کلمات کلیدی : لبخند ، الله ، دوست ، رادیو ، شعر ، قلب ، ارام ،
نویسنده :صالحه
تاریخ: جمعه 28 خرداد 1395 06:41 ق.ظ


"یونس"...

تو خود اقیانوسی!!

انگاه که تورا در شکم ماهی مسکن دادند؛

تو خود اقیانوس بودی...

اما من...؟!

تنگ خالی هفت سینم،

که ماهی سرخم مرده!!

به کدام امید ساکن دریا شوم ؟

و رو به کدام اقیانوس

از خجالت خالی تنگم  لبریز؟؟


یونس تو اقیانوس بودی...

ولی من خالی تنگم...

نخواه دل به دریا بزنم!!!



صالحه.ن

کلمات کلیدی : دل ، دریا ، قیصرامین پور ، یونس ، اقیانوس ، تنگ خالی ، امید ،
نویسنده :صالحه
تاریخ: پنجشنبه 27 خرداد 1395 07:42 ق.ظ


طاووس ها بیچاره ترین موجودات زمین اند

هزار چشم دارد و  هنوز هم در حسرت دیدن اند

هزار رنگ دارند و هنوز در حسرت نقاشی اند!!

بیچاره تر از چشم های نابینا

دلهای ماست...

دلهای طاووسی ما...!!



صالحه.ن



کلمات کلیدی : بیچاره ، موجود ، طاووس ، رنگ ، چشم ، نقاشی ، دل ،
نویسنده :صالحه
تاریخ: پنجشنبه 27 خرداد 1395 07:24 ق.ظ



بهار دارد چمدان می بندد؛

آن طرف

تابستان خمیازه میکشد...

و پاییز بعض کرده و چند وقت دیگر احتمالا بغضش میشکند

امازمستان

همچنان مغرورانه خیره است به رفتن بهار...

بهار دارد؛ چمدان می بندد...

چهار فصل عجیبیست!



صالحه.ن

کلمات کلیدی : بهار ، چمدان ، تابستان ، خمیازه ، پاییز ، بغض ، زمستان ،
نویسنده :صالحه
تاریخ: پنجشنبه 27 خرداد 1395 07:20 ق.ظ



تا کجا باید به درد آدما خندید؟؟

تا کجا باید جهان بد شه؟؟

تا کجا این خستگی ها خط ممتد شه...

خدایا "استجب" لطفا...

کمی پایین بیا

پایین تر از این رگ، که نبض تلخ  بغضه

خدایا "استجب" لطفا...

خدایا رو زمین سرده

بغل کن بندتو لطفا...

تن این آدما از یاد برده زندگی رو

یادمون بنداز بازم بندیگتو

خدایا...

مهربونم....

"استجب" لطفا!!

الهی که به خواسته های دلتون برسین

صالحه.ن

موضوع: یواشکی های من و خدا، شعر،
کلمات کلیدی : خدایا ، استجب ، بندگی ، خستگی ، بد ، جهان ، درد ،
تعداد کل صفحات : 6 1 2 3 4 5 6
ابزارک های وبلاگ

قالب وبلاگ

  • کل بازدید:
  • بازدید امروز :
  • یازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :




  • ...امیدی به شاعر شدن من هست؟(مطالب وب نوشته های خودمه)