یک فنجان شعر

با تمام اینها...به قول او: شاعر شدن خوب نیست؛اینبار که برگشتم درخت میشوم!

درباره من
شاعرانه های من تصویر دختری پاییزیست که باد از موهای او می وزد:)

چه خوب که اومدید:)
شعرام رو میذارم که قد بکشه...نقداتون خوشحالم میکنه

چقدر خوش اومدید!

لطفا نظر بدید و راهنماییم کنید!
(برای نظر دادن نیازی به ایمیل نیست دوستان)

در ضمن در نظر سنجی شرکت کنید وبه صفحات جانبی و لینک دوستان سر بزنید!
ممنون از حضورتون
و
"کپی بدون ذکر منبع به هیچ وجه آزاد نیست"
نویسندگان
جستجو در وبلاگ
نویسنده :صالحه
تاریخ: جمعه 30 مهر 1395 02:50 ب.ظ


معلم درس میداد:

پنجمی ها 313را تقسیم بر این هزار و اندی سال کنند

اولی ها بنویسید

ان مرد نیامد

ان مرد با اسب هزار سال است که در راه مانده است...

هزار سال...







صالحه.ن


کلمات کلیدی : اللهم عجل الولیک الفرج ، معلم ، درس ، اولی ، ان مرد امد ، پنجم ، 313 ،
نویسنده :صالحه
تاریخ: جمعه 30 مهر 1395 02:47 ب.ظ


انگار جمعه ها

بیشتر غروب میکند...









صالحه.ن


نویسنده :صالحه
تاریخ: جمعه 30 مهر 1395 01:19 ب.ظ


تقصیر ماست...

آقا ببخش که باز هم نیامدی!:(










صالحه.ن
موضوع: جمعه نوشت،
کلمات کلیدی : اللهم عجل لولیک الفرج ، اقا ، ببخش ، تقصیر ، ماست ، نیامدنت ،
نویسنده :صالحه
تاریخ: پنجشنبه 29 مهر 1395 07:56 ب.ظ
http://s9.picofile.com/file/8271597692/IMG_%DB%B2%DB%B0%DB%B1%DB%B6%DB%B1%DB%B0%DB%B0%DB%B7_%DB%B1%DB%B3%DB%B2%DB%B5%DB%B3%DB%B5.JPG

راستی چرا انقدر دعاهای خیر مادر کم شده است؟

بپدر چرا امروز قبل از رفتن نگفت «مواظب باش موقع اشپزی نسوزی»

ان شب خواب پرتقال خونی میدیم...

کی به بغض ها اجازه داد است رسوب کنند؟؟

چرا اینقدر اشکم نمی اید؟

پلک چپم میپرید...

دیشب ناگهان وسط خنده و شوخی دماغم خونی شد...

هوای ابری این شهر...

دستانم میلرزند

مادر پرسید چرا رنگت پریده؟

میگویم سرده

میگوید شبیه مرده ها شدی...

تقصیر خودم بود...

تقصیر خودم است

راستش..

بعضی چیزها با اشک پاک نمیشوند ...

باید خون داد شاید؟!

لطفا مرا ببخش

قول میدهم هرگز خودم را نبخشم...










صالحه.ن

صرفا بغض نوشت بود و هیچ گونه ارزش دیگری ندارد!


کلمات کلیدی : بغض ، نوشت ، اشک ، پرتقال خونی ، خون دماغ ، خنده ، مرده ها ،
نویسنده :صالحه
تاریخ: پنجشنبه 29 مهر 1395 02:14 ب.ظ
عکس و تصویر #پاییز

قبلا فکر میکردم پاییز حتما

مردی بلند قد با پالتوی مشکیست

که کلاه سیاهی روی سر میگذارند و

هر عصر کافه ی خیابان پایینی را به مقصد باران ترک میکند

حتما پیدا گز میکند تمام شهر را

و خوب بلد است شبگردی های زیر باران را

ولی حقیقت این است:

پاییز؛

 همین مرد باغبان نارنجی پوش است

با همین صورت گرد و  چشم های مشکی

با همین موهای سیاه که از کنار کلاهش بیرون ریخته

پاییز همین مرد خوش خنده است

که وقتی نگاهت میکند

لبخندش محال است بی جواب بماند...

شاید

 هیچوقت کافه نرفته باشد

هیچ وقت دیزره نخوانده باشد

حتی شبگردی هم نکرده باشد

ولی مهم نیست...

این لباسِ نارنجیِ باغبانی بیشتر از آن پالتوی بلند دلبرش کرده است

چقدر جذاب تر شده معشوق من :)










صالحه.ن

پ.ن:شما چه تصوری از پاییز تو ذهنتون دارین؟


کلمات کلیدی : باغبان ، کافه ، لبخند ، دیزره ، جذاب ، معشوق من ، پاییز ،
نویسنده :صالحه
تاریخ: چهارشنبه 28 مهر 1395 07:09 ب.ظ
عکس و تصویر تازگی ها که باد می اید پنجره را نمیبندم میگویم شاید تو در مسیر ملایم ...


به جان  پاییز و این عشق

از همین خیابان تا آن سر شهر  باله میرقصم

قرارمان هم باشد خط مقدم

عشق ذات خداست

زمان و مکان نمیفهمد!










صالحه.ن

پ.ن:دیگه انقدر نفهمی هم حالا لازم نیست نه؟...عکس نوشت بود عکسش دوس


کلمات کلیدی : پاییز ، عشق ، باله ، رقص ، خط مقدم ، قرار ، ذات خدا ،
نویسنده :صالحه
تاریخ: چهارشنبه 28 مهر 1395 05:46 ب.ظ
عکس و تصویر


بگذار در آغوش بگیرمت...

فقط لحظه ای

قول میدهم انقدر کوتاه بیایم و بعد بروم

که انگار پرنده ای؛

 از شاخه ها ی درخت خیابان پریده است...










صالحه.ن

کلمات کلیدی : بگذار ، آغوش ، قول میدهم ، کوتاه ، پرنده ، شاخه ، خیابان ،
نویسنده :صالحه
تاریخ: چهارشنبه 28 مهر 1395 06:22 ق.ظ
http://s9.picofile.com/file/8271392400/IMG_%DB%B2%DB%B0%DB%B1%DB%B6%DB%B0%DB%B8%DB%B2%DB%B3_%DB%B1%DB%B7%DB%B2%DB%B8%DB%B3%DB%B5.JPG

از باد های وحشی پاییز فهمیدم

بازم هبوطی تازه در کار است...









صالحه.ن
موضوع: تک بیت،
کلمات کلیدی : باد ، وحشی ، پاییز ، هبوط ، عکس ،
نویسنده :صالحه
تاریخ: دوشنبه 26 مهر 1395 03:11 ب.ظ
عکس و تصویر


قلب من تابعی از توست

همین که صدای بودنت نزدیک میشود

تند میزند...










صالحه.ن

کلمات کلیدی : سعدی ، ما را سر باغ و بوستان نیست ، هرجا که تویی تفرج آنجاست ، قلب ، تابع ، تو ، بودن ،
نویسنده :صالحه
تاریخ: دوشنبه 26 مهر 1395 03:05 ب.ظ
عکس و تصویر


آخ جانا...

جانا کجا بودی این همه وقت؟!

بی تو در این شهر آشنایی نیست

رو به من کن..

زود بازگرد...

این غریبی مرا از پا می اندازد...










صالحه.ن

کلمات کلیدی : کجایی محسن چاوشی ، یه دنیا غریبم کجایی عزیزم؟ ، جانا ، شهر ، آشنا ، غریبی ،
تعداد کل صفحات : 6 1 2 3 4 5 6
ابزارک های وبلاگ

قالب وبلاگ

  • کل بازدید:
  • بازدید امروز :
  • یازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :


 پارس تولز ابزار وب

  • ...امیدی به شاعر شدن من هست؟(مطالب وب نوشته های خودمه)