تبلیغات
یک دیوانه می نویسد! - مطالب تیر 1396

یک دیوانه می نویسد!

«قرعه ی کار به نام منِ دیوانه زدند»

درباره من
«دیوانه تر از خویش کسی میجستم
دستم بگرفتند و به دستم دادند» سعدی

هنوز تصویر همان دختری پاییزیم که باد از موهایم می وزد!
فنجان شعرم شکست و یک دیوانه برایتان می نویسد!


خوش اومدید:)

نوشته هام رو میذارم که قد بکشه
نظر بدید...راهنمایی کنید
و
کم لطفی منو ببخشید...
اگه بی حوصله و خستم...و اونجور که باید حق رو به جا نمیارم!

"لطفا بدون ذکر منبع کپی نکنید"
نویسندگان
جستجو در وبلاگ
نویسنده :صالحه
تاریخ: شنبه 31 تیر 1396 03:07 ب.ظ
نتیجه تصویری برای که پایه‌ی تک تک دیوونه بازیاشه هم‌جنس یا غیرهم‌جنسش مهم نیست مهم اینه که به دیوونگیات "نه" نگه


جانای من!

تو نعمت خدایی!

نعمت های خدا را باید اینطور شمرد:

تو .

تو .

تو .

و کمی بقیه ی چیزا ها:)









صالحه.ن

پ.ن:جانای من!؟تولدت مبارک




نویسنده :صالحه
تاریخ: سه شنبه 27 تیر 1396 08:55 ب.ظ
https://scontent.cdninstagram.com/t51.2885-15/s480x480/e35/17932025_1268611899902352_5262143963409678336_n.jpg?ig_cache_key=MTQ5NzY5NzkxNzYzNjI3MzM0NA%3D%3D.2

تو تا کی با منی ای درد ! ای تنهایی دائم !؟

که هر کس بوده کوچیده است از این من...









صالحه.ن

پ.ن:متاسفم برای نبودنم همچنان نخواهم بود!


موضوع: تک بیت، شعر،

نویسنده :صالحه
تاریخ: یکشنبه 25 تیر 1396 09:22 ب.ظ
عکس و تصویر

کاش می شد؛

بعضی لحظه ها را....

بعضی آدم ها را ...

تا کرد و گذاشت توی جیب !!

که هی دستت را بگذاری روی جیبت و خیالت راحت شود که همان جاست !

تا وقتی خسته روی تختت دراز شدی و به سفیدی مطلق سقف زل زدی ؛

آرام از جیبت بیرون بیاوری و روی چشمت بکشی!

مثل لحظه ای که دست سرخ از شاتوتم را آوردم جلو تا صورتت را همرنگ لباست کنم!

یا وقتی که بلند بلند زدیم زیر خنده...!

اصلا همین دست های گره شده در هم را...!

کاش می شد تا همیشه داشته باشمت!

باید تا بزنم این جیغ و داد و خنده ها و نگاه ها را

و نگه دارم برای روز های مبادا...

و نگه دارم که مبادا ...

که مبادا نداشته باشمت!









صالحه.ن

نقل قول نوشت:«گیرم که هزاران غزل از هجر نوشتیم ؛جرات که نداریم به دلدار بگویم»علیرضا استادی

موضوع: حدیث دل،

نویسنده :صالحه
تاریخ: پنجشنبه 22 تیر 1396 04:03 ب.ظ
نتیجه تصویری برای باران

باران منم در کوچه های خشک تابستان

رگبار ... هی رگبار...هی رگبار....









صالحه.ن
موضوع: تک بیت، شعر،

نویسنده :صالحه
تاریخ: دوشنبه 19 تیر 1396 10:51 ب.ظ
http://photos02.wisgoon.com/media/pin/images/o/2015/6/14/17/500x500_1434286106998837.png

فردا دوباره بیدار می شوم :

و درحالی که چشم های خسته ام را میفشارم ؛ دنبال عینکم میگردم.

دوباره چروک چادرم را میگیرم  ؛ با حسرت به تختم نگاه میکنم!

آهنگ ها را بالا و پایین میکنم و به ناکجا ترین نقطه ی اتوبوس خیره میشوم.

من ضعف میکنم و تو غر میزنی که چرا صبحانه نخورم؟!

فردا صبح

دوباره بیدار می شویم:

و بغض دیشب را...

و زخم دیروز را...

و درد هر روز را...

به روی هم نمی آوریم!

و باز این نمایشِ تکراری را مرور میکنیم...









صالحه.ن


موضوع: حدیث دل،

نویسنده :صالحه
تاریخ: یکشنبه 18 تیر 1396 09:10 ب.ظ
عکس و تصویر در اولین مسابقه که مربیگری میکردم، دعا کردم و از خدا خواستم که برنده باشم، ...

یک روز از همین امروز و فردا هایی که می آید و میرود ؛

بیدار میشوی و می بینی:

نیستم !

نیستم و کسی نیست که ناز کند .

کسی نیست که شیطنت کند .

کسی نیست که در اوجِ تب و هذیانِ سرما خوردگی ، بزند زیر آواز !

بعد می نشینی و حسرت میخوری

دلت تنگ میشود و بغض بیخ گلویت گیر میکند

یک روز از همین امروز و فردا ها

نه سروصدا میکنم،نه چمدانی می برم

فقط تمام خودم را لوله میکنم زیر بغلم ، دفتر شعرم را برمیدارم

و آنقدر بی صدا می روم

که "در" هم از خواب زمستانی اش بیدار نشود!









صالحه.ن



نویسنده :صالحه
تاریخ: شنبه 17 تیر 1396 05:33 ب.ظ
عکس و تصویر ....#متن

دل تنگی شاخ و دم که  ندارد ؛

بغض دارد.

خاطره دارد.

اشک دارد.

می آید می نشیند وسط حال خوبت

و هی دلت را فشار میدهد !

دلِ تنگ است دیگر! شاخ و دم نه...

"تو" را کم دارد!!








صالحه.ن



نویسنده :صالحه
تاریخ: شنبه 17 تیر 1396 11:42 ق.ظ
عکس و تصویر

بیا تا آخر عمر دست روی دست بگذاریم .

تو دستت را بگذار...

من هم میگذارم...

و آنقدر محکم گره می زنیم؛

که باز شدنش از ناممکن های دنیا شود!






صالحه.ن

موضوع: حدیث دل،

نویسنده :صالحه
تاریخ: جمعه 16 تیر 1396 11:42 ق.ظ
عکس و تصویر غریبانه کجا به سر میبری وقتی ما سرگرم هیاهوی دنیاییم #کجایی_آقا #آقای_غریب_قریب_من #هرجای_دنیایی_دلم_اونجاست! #اللهم_عجل_لولیک_الفرج #احرار_گروپ

دیر فهمیدیم

قربت الی اللهی که از آن حرف می زنند

" تویی"

که نداریم...








صالحه.ن

پ.ن:خیلی بغضناک:(

موضوع: عاشقانه های با وضو، جمعه نوشت،

نویسنده :صالحه
تاریخ: جمعه 16 تیر 1396 11:16 ق.ظ
عکس و تصویر کیا هنوز بیدارن؟

کاش می آمدی

کاش می آمدی و روی همین مبل ،کنار من ، مینشستی...

دستت می انداختی روی پشتی مبل

و رو به من میپرسیدی که حالم خوب هست؟!

آنوقت من با خیال راحت سرم را در آغوشت مخفی میکردم

و حالم خوب میشد!

کاش می آمدی...








صالحه.ن



تعداد کل صفحات : 2 1 2
ابزارک های وبلاگ

قالب وبلاگ

  • کل بازدید:
  • بازدید امروز :
  • یازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :




  • ...امیدی به شاعر شدن من هست؟(مطالب وب نوشته های خودمه)