تبلیغات
یک دیوانه می نویسد! - مطالب مهر 1396

یک دیوانه می نویسد!

«قرعه ی کار به نام منِ دیوانه زدند»

درباره من
«دیوانه تر از خویش کسی میجستم
دستم بگرفتند و به دستم دادند» سعدی

هنوز تصویر همان دختری پاییزیم که باد از موهایم می وزد!
فنجان شعرم شکست و یک دیوانه برایتان می نویسد!


خوش اومدید:)

نوشته هام رو میذارم که قد بکشه
نظر بدید...راهنمایی کنید
و
کم لطفی منو ببخشید...
اگه بی حوصله و خستم...و اونجور که باید حق رو به جا نمیارم!

"لطفا بدون ذکر منبع کپی نکنید"
نویسندگان
جستجو در وبلاگ
نویسنده :صالحه
تاریخ: پنجشنبه 20 مهر 1396 09:33 ب.ظ


"دلم برای خودم تنگ شده است."

این تنها جمله ای خبری نیست!

کسی که دلتنگ خود است؛

احتمالا جایی خودش را جا گذاشته،گم کرده یا حتی پنهان نموده.


می خواهم خودم را

زیر پتویی...رو اندازی...گوشه ی اتاقی...

جابدهم و انقدر در خودم فرو روم

 تا از زیر آوار درآید تمام آنچه از من جامانده.

آنقدر در خودم غوطه ور شوم

تا رو به بارانی به شیشه ی وجودم تکیه دهم

و فنجانی چای مهمان کنم سردی به شب نشسته را.

و حال... به آسانی تکیه زدن پیشانی ام به دست

در خود فرو خواهم رفت تا بیابم آنچه گم کردم!








صالحه.ن

پ.ن:سکوت یک دیوانه به جایی برمیخوره اگه مدتی به جای نوشتن فقط شنونده ی حرف ها و نظراتون باشم؟

نقل قول نوشت:«من دور خواهم شد و باز فرو خواهم رفت...»مصطفامستور




نویسنده :صالحه
تاریخ: جمعه 14 مهر 1396 07:09 ب.ظ



تو آن رازِ آشکاری هستی

که همه میدانیم؛

آری...بیشک همه.

و دم فرو بستیم.

و واهمه داریم.

واهمه داریم از به زبان اوردنت.

لیکن هیچ کس نیست که باورت نکرده باشد.

رازی که بی صدا در گلوی همه فریاد میشوی...

و جز قلب هایمان کیست که بشنود این فریاد را ؟

کیست که تپنده قلبی داشته باشد و انکار کند تو را؟









صالحه.ن

موضوع: عاشقانه های با وضو،

نویسنده :صالحه
تاریخ: دوشنبه 10 مهر 1396 08:52 ب.ظ


در نیمه باز مانده بود و سوز می آمد .

مادرش بلند گریه میکرد ؛

پدرش پیشانی به عصا تکیه زده بود و آه میکشد .

و خوشبحال برادرم که هنوز نمی فهمید...

"مرده است"چقدر عمیق و دردآور است!








صاد.ن
موضوع: حدیث دل،

نویسنده :صالحه
تاریخ: دوشنبه 10 مهر 1396 07:58 ب.ظ


جداست این حکایتِ عشق از حسابِ جهان

که در عدد و رقم منطقش نمیگنجد !








صالحه.ن

پدر میگفت:«بیخود چرتکه ننداز برای آرزوهات! اگه بخواد همه چیز روبه راه میشه!بخواه...!»

موضوع: تک بیت،

نویسنده :صالحه
تاریخ: پنجشنبه 6 مهر 1396 10:05 ب.ظ


سرگذاشته بود کنار گوشم و زمزمه میکرد...

صداش گم میشد تو سروصدای اکسیژنی که خودشو به لوله می کوبید

سخت بود پیدا کردن صداش .

انگار از دور داشت فریاد میکشید

گفت:"رسیدی حرم دعا کن فقط عروسیشو ببینم!"

 فکر کردم چه کم خواستی از ارباب...

اما تو لبخند زدی فقط به چشمای متعجب پسرت که مارو رصد میکرد!

کم خواستی از ارباب...کم خواستی....






صالحه.ن

پ.ن:خدا کنه معجزه شه...دعا کنید معجزه شه...

موضوع: حدیث دل،

نویسنده :صالحه
تاریخ: سه شنبه 4 مهر 1396 07:41 ب.ظ


هوا بارانی و سرد است این اطراف

دلم تنگِ هوای کربلا و گرمی آنجاست...







صالحه.ن

نقل قول نوشت:«باهر بهانه و هوسی عاشقت شده است...»


موضوع: تک بیت،

نویسنده :صالحه
تاریخ: یکشنبه 2 مهر 1396 11:10 ب.ظ


مرا به واقعه بسپار.

به آفتابِ دمِ صبح ؛

به بوی خیسی باران ؛

به بغض نیمه شبی سرد...

به فصل غمی تنها !

مرا به واقعه بسپار.

به اتفاق قشنگی ...

که مانده است مردد ،

که رخ بدهد یا نه...؟!

من از هجوم حادثه می آیم..!

مرا به واقعه بسپار.








صالحه.ن

موضوع: شعر،

ابزارک های وبلاگ

قالب وبلاگ

  • کل بازدید:
  • بازدید امروز :
  • یازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :




  • ...امیدی به شاعر شدن من هست؟(مطالب وب نوشته های خودمه)