تبلیغات
یک دیوانه می نویسد! - مطالب آبان 1396

یک دیوانه می نویسد!

«قرعه ی کار به نام منِ دیوانه زدند»

درباره من
«دیوانه تر از خویش کسی میجستم
دستم بگرفتند و به دستم دادند» سعدی

هنوز تصویر همان دختری پاییزیم که باد از موهایم می وزد!
فنجان شعرم شکست و یک دیوانه برایتان می نویسد!


خوش اومدید:)

نوشته هام رو میذارم که قد بکشه
نظر بدید...راهنمایی کنید
و
کم لطفی منو ببخشید...
اگه بی حوصله و خستم...و اونجور که باید حق رو به جا نمیارم!

"لطفا بدون ذکر منبع کپی نکنید"
نویسندگان
جستجو در وبلاگ
نویسنده :صالحه
تاریخ: پنجشنبه 18 آبان 1396 12:29 ب.ظ


قلمم تاب ندارد که حماسی بسراید

که تو آن بیش ز بیشی که ز من بر نمیاید!









صالحه.ن

موضوع: تک بیت، عاشقانه های با وضو،

نویسنده :صالحه
تاریخ: پنجشنبه 18 آبان 1396 11:34 ق.ظ


من جامانده خوش خاطره های حرمم

بوسه بر بقعه ی حضرت نوش لب های شما









صالحه.ن

نقل قول نوشت:«آنان که به سوی حرم دوست روانند...پیغام دل خسته ی ما را برسانند»

موضوع: تک بیت، عاشقانه های با وضو،

نویسنده :صالحه
تاریخ: سه شنبه 16 آبان 1396 06:32 ب.ظ



در این دنیای تنهایی...

داشتن یک نفر از تمام جهان کافیست تا دنیا از آنِ تو باشد

 تا کریستف کلمب خودت باشی

و هر روز دنیای تازه ای را کشف کنی

اگر فقط یک نفر را دارید

که گاه گداری گوشه ی گریه کردن ها و خندیدن هایش یادتان باشد

که خندیدن ها و حرف زدن هایش دلیل بودنتان باشد

شما خوشبخت ترین آدم روی زمینید

که خدا دنیا را به نام شما کرده:)








صالحه.ن



نویسنده :صالحه
تاریخ: جمعه 12 آبان 1396 11:50 ق.ظ
عکس و تصویر واژه بهانه بود با بند بند وجودم نوشتمت خواندی ورق زدی حواست به پاورقی ها ...

"واژه" هیچگاه نمیتواند فقط واژه باشد!

وقتی لبخند میشود روی لبی؛

وقتی بوسه میشود روی گونه ای؛

واژه ها مقدسند ...

وقتی خاطره ای راز الود میشوند اول کتابی:)

واژه فقط واژه نیست !

واژه ها حجم عظیم احساسند؛

و بی نهایتِ وجود را در اسمان نت ها به رقص در می اورند

واژه ها بوسیدنی ترین مخلوقات خدایند!








صالحه.ن

قابل توجه نوشت:واژه های شما نشان دهنده ی شخصیت شماست:|

پ.ن:آهنگ حوا از همایون شجریان:)"تکه های دلی که عاریه بود/شعر کردم به عشق دادم و رفت"




نویسنده :صالحه
تاریخ: دوشنبه 8 آبان 1396 07:51 ب.ظ


"و فرو رفتم...تا پیشانی گمانم!"

اسم قصه ی مصطفی مستور است:"مردی که تا پیشانی در اندوه فرو رفت "

و من در خودم...

شاید پیدا نکرده باشم خودم را اما سوال هایم را چیدم کنارم

واژه هایم را دایره المعارفی کردم

و کف ذهنم را جارو زدم

شاید هزار پیچ دیگر در من مانده باشد_و من ب این فرو رفتن تا پیشانی اکتفا نخواهم کرد_

اما...ارام شدم! ملت عشق را ورق زدم

کمیاگر را خواندم...کتاب شعر تازه هدیه گرفتم

رمان خواندم چای نوشیدم

گاهی سرم را بالا گرفتم تا اشکی جاری نشود

حتی گاهی مشت کوبیدم ! اما بسیار خندیدم

انقدر بلند که صدایم بالا برود ؛

از ذوق جیغ کشیدم؛

دل گرفته ای را بغل گرفتم؛

پیشانی جلو بردم تا لب هایش مهر کند صورتم را…

و خلاصه اش کنم…

در خود فرو رفته بودم اما سینما رفتم...تفریح کردم...دست های دوست داشتنی های زندگی ام را فشردم و احتمالا از دیروز ک سالگرد تولدم بود یک سال کوچکتر شدم;)

حالا بلند شدم "میان عاشقانه هایم قدم بزنم"

ایستاده ام تا"دیوانه نویسی هایم را از سر بگیرم"

تا فریاد بزنم که چقدر دلم برای شما...نوشتن...ولحن مجازیتان تنگ شده:))







پ.ن:ی عالمه حرف دارم! دلم میخاس بشینم از سیر تا پیاز این روزای خوب رو براتون تعریف کنم!
عاغا بمیرم براتون ک گیر خل نوشتا و خلی مث من افتادین:دی
گفته بودم دوستون دارم؟!^-^ مرسی ک بیاد بودین:)

پ.ن۲:امسال متفاوت ترنین هفت ابانی بود ک داشتم
چون دوستا همیشه کارای متفاوت بلدن~-~
چون وقتی برگای زرد رو سرم میرخت و چادرم باد می خورد یه لبخند عمیق رو لبم بود ک میگف"من خوشبخترین متولد امروزم"

پ.ن۳:و اینکه: اصلنشم خودت پر حرفی:|




ابزارک های وبلاگ

قالب وبلاگ

  • کل بازدید:
  • بازدید امروز :
  • یازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :




  • ...امیدی به شاعر شدن من هست؟(مطالب وب نوشته های خودمه)