تبلیغات
یک دیوانه می نویسد! - مطالب صالحه

یک دیوانه می نویسد!

«قرعه ی کار به نام منِ دیوانه زدند»

درباره من
«دیوانه تر از خویش کسی میجستم
دستم بگرفتند و به دستم دادند» سعدی

هنوز تصویر همان دختری پاییزیم که باد از موهایم می وزد!
فنجان شعرم شکست و یک دیوانه برایتان می نویسد!


خوش اومدید:)

نوشته هام رو میذارم که قد بکشه
نظر بدید...راهنمایی کنید
و
کم لطفی منو ببخشید...
اگه بی حوصله و خستم...و اونجور که باید حق رو به جا نمیارم!

"لطفا بدون ذکر منبع کپی نکنید"
نویسندگان
جستجو در وبلاگ
نویسنده :صالحه
تاریخ: دوشنبه 20 آذر 1396 09:11 ب.ظ
این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.


نویسنده :صالحه
تاریخ: یکشنبه 5 آذر 1396 08:23 ب.ظ


لب به پیشانی اندوه بنه

غم همین حجم سبکبال خیال من و توست

غم همین خنده ی پنهان شده در بغض من است

که توانایی آن را دارد؛

واقعیت بخشد: به جنونی آنی،

به دویدن در باد،

به خیال خوش یک دست فروش!

غم همین عجز رسیدن به محالی کهنه است:

آرزویی دیرین،

روزگاری زیبا... .

گرچه اندوه دلیل همه دل سردی هاست؛

لب به پیشانی این غم بگذار ؛ که غمت محترم است!








صالحه.ن

پ.ن:این روزا انقدر سرم شلوغه که جا برای واژه نیست...دلم تنگ شده برای اتفاق تازه ای که بیوفته.
شما که همیشه خوب بودید میشه ارزوهای خوب کنید برام؟

موضوع: شعر،
کلمات کلیدی : لب ، پیشانی ، اندوه ، محترم ، غم ، خنده ، بغض ،
نویسنده :صالحه
تاریخ: یکشنبه 5 آذر 1396 08:21 ب.ظ


نگو جانم به من" کِی آخرین شعرت رقم خورده؟"

نمیپرسند از واژه که غم چندین هجا دارد؟









صالحه.ن

نقل قول نوشت:«خواست تنهایی ما را به رخ ما بکشد ...تنه ای بر در این خانه ی تنها زد و رفت» ه.ا

نویسنده :صالحه
تاریخ: پنجشنبه 18 آبان 1396 12:29 ب.ظ


قلمم تاب ندارد که حماسی بسراید

که تو آن بیش ز بیشی که ز من بر نمیاید!









صالحه.ن

موضوع: تک بیت، عاشقانه های با وضو،
کلمات کلیدی : قلم ، تاب ، حماسی ، بیش ز بیش ، اربعین ،
نویسنده :صالحه
تاریخ: پنجشنبه 18 آبان 1396 11:34 ق.ظ


من جامانده خوش خاطره های حرمم

بوسه بر بقعه ی حضرت نوش لب های شما









صالحه.ن

نقل قول نوشت:«آنان که به سوی حرم دوست روانند...پیغام دل خسته ی ما را برسانند»

نویسنده :صالحه
تاریخ: سه شنبه 16 آبان 1396 06:32 ب.ظ



در این دنیای تنهایی...

داشتن یک نفر از تمام جهان کافیست تا دنیا از آنِ تو باشد

 تا کریستف کلمب خودت باشی

و هر روز دنیای تازه ای را کشف کنی

اگر فقط یک نفر را دارید

که گاه گداری گوشه ی گریه کردن ها و خندیدن هایش یادتان باشد

که خندیدن ها و حرف زدن هایش دلیل بودنتان باشد

شما خوشبخت ترین آدم روی زمینید

که خدا دنیا را به نام شما کرده:)








صالحه.ن

نویسنده :صالحه
تاریخ: جمعه 12 آبان 1396 11:50 ق.ظ
عکس و تصویر واژه بهانه بود با بند بند وجودم نوشتمت خواندی ورق زدی حواست به پاورقی ها ...

"واژه" هیچگاه نمیتواند فقط واژه باشد!

وقتی لبخند میشود روی لبی؛

وقتی بوسه میشود روی گونه ای؛

واژه ها مقدسند ...

وقتی خاطره ای راز الود میشوند اول کتابی:)

واژه فقط واژه نیست !

واژه ها حجم عظیم احساسند؛

و بی نهایتِ وجود را در اسمان نت ها به رقص در می اورند

واژه ها بوسیدنی ترین مخلوقات خدایند!








صالحه.ن

قابل توجه نوشت:واژه های شما نشان دهنده ی شخصیت شماست:|

پ.ن:آهنگ حوا از همایون شجریان:)"تکه های دلی که عاریه بود/شعر کردم به عشق دادم و رفت"



کلمات کلیدی : واژه ،
نویسنده :صالحه
تاریخ: دوشنبه 8 آبان 1396 07:51 ب.ظ


"و فرو رفتم...تا پیشانی گمانم!"

اسم قصه ی مصطفی مستور است:"مردی که تا پیشانی در اندوه فرو رفت "

و من در خودم...

شاید پیدا نکرده باشم خودم را اما سوال هایم را چیدم کنارم

واژه هایم را دایره المعارفی کردم

و کف ذهنم را جارو زدم

شاید هزار پیچ دیگر در من مانده باشد_و من ب این فرو رفتن تا پیشانی اکتفا نخواهم کرد_

اما...ارام شدم! ملت عشق را ورق زدم

کمیاگر را خواندم...کتاب شعر تازه هدیه گرفتم

رمان خواندم چای نوشیدم

گاهی سرم را بالا گرفتم تا اشکی جاری نشود

حتی گاهی مشت کوبیدم ! اما بسیار خندیدم

انقدر بلند که صدایم بالا برود ؛

از ذوق جیغ کشیدم؛

دل گرفته ای را بغل گرفتم؛

پیشانی جلو بردم تا لب هایش مهر کند صورتم را…

و خلاصه اش کنم…

در خود فرو رفته بودم اما سینما رفتم...تفریح کردم...دست های دوست داشتنی های زندگی ام را فشردم و احتمالا از دیروز ک سالگرد تولدم بود یک سال کوچکتر شدم;)

حالا بلند شدم "میان عاشقانه هایم قدم بزنم"

ایستاده ام تا"دیوانه نویسی هایم را از سر بگیرم"

تا فریاد بزنم که چقدر دلم برای شما...نوشتن...ولحن مجازیتان تنگ شده:))







پ.ن:ی عالمه حرف دارم! دلم میخاس بشینم از سیر تا پیاز این روزای خوب رو براتون تعریف کنم!
عاغا بمیرم براتون ک گیر خل نوشتا و خلی مث من افتادین:دی
گفته بودم دوستون دارم؟!^-^ مرسی ک بیاد بودین:)

پ.ن۲:امسال متفاوت ترنین هفت ابانی بود ک داشتم
چون دوستا همیشه کارای متفاوت بلدن~-~
چون وقتی برگای زرد رو سرم میرخت و چادرم باد می خورد یه لبخند عمیق رو لبم بود ک میگف"من خوشبخترین متولد امروزم"

پ.ن۳:و اینکه: اصلنشم خودت پر حرفی:|




نویسنده :صالحه
تاریخ: پنجشنبه 20 مهر 1396 09:33 ب.ظ


"دلم برای خودم تنگ شده است."

این تنها جمله ای خبری نیست!

کسی که دلتنگ خود است؛

احتمالا جایی خودش را جا گذاشته،گم کرده یا حتی پنهان نموده.


می خواهم خودم را

زیر پتویی...رو اندازی...گوشه ی اتاقی...

جابدهم و انقدر در خودم فرو روم

 تا از زیر آوار درآید تمام آنچه از من جامانده.

آنقدر در خودم غوطه ور شوم

تا رو به بارانی به شیشه ی وجودم تکیه دهم

و فنجانی چای مهمان کنم سردی به شب نشسته را.

و حال... به آسانی تکیه زدن پیشانی ام به دست

در خود فرو خواهم رفت تا بیابم آنچه گم کردم!








صالحه.ن

پ.ن:سکوت یک دیوانه به جایی برمیخوره اگه مدتی به جای نوشتن فقط شنونده ی حرف ها و نظراتون باشم؟

نقل قول نوشت:«من دور خواهم شد و باز فرو خواهم رفت...»مصطفامستور



کلمات کلیدی : مصطفامستور ، آوار ، غوطه ور ، باران ، چای ، گم کرده ،
نویسنده :صالحه
تاریخ: جمعه 14 مهر 1396 07:09 ب.ظ



تو آن رازِ آشکاری هستی

که همه میدانیم؛

آری...بیشک همه.

و دم فرو بستیم.

و واهمه داریم.

واهمه داریم از به زبان اوردنت.

لیکن هیچ کس نیست که باورت نکرده باشد.

رازی که بی صدا در گلوی همه فریاد میشوی...

و جز قلب هایمان کیست که بشنود این فریاد را ؟

کیست که تپنده قلبی داشته باشد و انکار کند تو را؟









صالحه.ن

موضوع: عاشقانه های با وضو،
کلمات کلیدی : راز ، واهمه ، فریاد ، قلب ، تپنده ، انکار ، تو ،
تعداد کل صفحات : 73 1 2 3 4 5 6 7 ...
ابزارک های وبلاگ

قالب وبلاگ

  • کل بازدید:
  • بازدید امروز :
  • یازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :




دانلود آهنگ


  • ...امیدی به شاعر شدن من هست؟(مطالب وب نوشته های خودمه)