یک فنجان شعر

با تمام اینها...به قول او: شاعر شدن خوب نیست؛اینبار که برگشتم درخت میشوم!

درباره من
شاعرانه های من تصویر دختری پاییزیست که باد از موهای او می وزد:)

چه خوب که اومدید:)
شعرام رو میذارم که قد بکشه...نقداتون خوشحالم میکنه

چقدر خوش اومدید!

لطفا نظر بدید و راهنماییم کنید!
(برای نظر دادن نیازی به ایمیل نیست دوستان)

در ضمن در نظر سنجی شرکت کنید وبه صفحات جانبی و لینک دوستان سر بزنید!
ممنون از حضورتون
و
"کپی بدون ذکر منبع به هیچ وجه آزاد نیست"
نویسندگان
جستجو در وبلاگ
نویسنده :صالحه
تاریخ: یکشنبه 4 تیر 1396 04:37 ب.ظ


گله ای نیست اگر صبح به صبح

به من از سفره ی قسمت سبدی غم برسد

گله ای نیست ز ما

شکوه ای نیست ز هیچ

که تفال زدم و گفت خدا آهسته

"عُسْرِ یُسْرا"ی توام می رسد ای بنده ی من








صالحه.ن

نقل قول نوشت:«
فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْرًا»
نویسنده :صالحه
تاریخ: جمعه 26 خرداد 1396 10:03 ب.ظ
http://photos03.wisgoon.com/media/pin/photos03/images/o/2017/6/15/18/1497533632134210.jpg

خدایا یک گره کور بزن در تقدیرم...

که حتی به ذکر یامُفَرِّجَت هم باز نشود!

یک گره کور؛

که یک سرش من باشم،

یک سرش او...







صالحه.ن

پ.ن1:من عاشق دعای جوشم خیلی قشنگه خیلی!!مُفَرِّجَ یعنی گره گشا

پ.ن2:شدیدا التماس دعا

نویسنده :صالحه
تاریخ: سه شنبه 8 فروردین 1396 03:32 ق.ظ
عکس و تصویر


خدایا...

اینهمه نبودنش را پس آورده ام!

خودش ، نبودنش ، گریه هایم ،

بغض ها و اصلا این من...

مال خودت!

نخواستیم!

جنس بد بیخ ریش صاحبش اصلا!!

نبودنش را برگشت میزنم...

خودش را...

خودم را...

قصه را از اول بنویس اصلا:

یکی بود که من نبودم...

بقیش پای خدا بودن خودت ، هر جور میخواهی تمام کن!

فقط من نباشم اینبار

که اینهمه ببینم و دم نزنم

قصه بدون این چهار ورق بغض که اسمش را شعر گذاشتم خواندنی تر است!








صاد.نون


پ.ن:بودنت رو به اهل این بغض بدهکاری


موضوع: حدیث دل، یواشکی های من و خدا،
کلمات کلیدی : بغض ، چهار ورق ، شعر ، قصه ، خدا ، نبودنش ،
نویسنده :صالحه
تاریخ: دوشنبه 23 اسفند 1395 12:00 ق.ظ
عکس و تصویر تو نور نور علی نور خالق النور ی

"صبح" یعنی وسط گریه ی شب بیداری

نام"یانور" به گوشم برسد شعر "منور" بشود








صالحه.ن

پ.ن:«یانور النور یا منور النور یا خالق النور یا مدبر النور یا مقدر النور یا نور کل نور...»لبخند لطفا:)

نویسنده :صالحه
تاریخ: شنبه 30 بهمن 1395 09:44 ب.ظ


خدا همه جا را سفید پوش میکند و زمزمه میکند:

«لا تقنطوا من رحمتی...»

همه را پاک میکند و میخواند:

«رحمتی وسعت کل شی»

چه رحمان پرودگاری...

همه را سفید کرده








صالحه.ن

نویسنده :صالحه
تاریخ: دوشنبه 25 بهمن 1395 09:28 ب.ظ
عکس و تصویر ‏پول و مدرک بالاخره جور میشه، ولی جمع و جور کردن شعور و معرفت کار ...


شما احتمالا با باران نسبتی دارید؟

قطره های باران نام شما را میگفتند:

ربی ودود...

ربی ودود...










صالحه.ن

پ.ن: ودود از ریشه ود به معنی دوست داشتن توام با آرزو ./دوست دارنده ی بندگان و دوست داشته شده ی مومنان

نویسنده :صالحه
تاریخ: چهارشنبه 30 تیر 1395 06:27 ق.ظ
عکس و تصویر دستم نمی رسد به بلندای چیدنت, باید بسنده کرد, به رویای دیدنت...

جهان رازیست بین منو خدا...

و صبح؛

پرواز دسته دسته ی کبوتر هاست به سمت خوشبختی

روزم را معطر میکنم

به اسم"حق"

تا برکت بگیرد لبخندم

و من نگران نیستم

که دامنم بگیرد به حرف های مردم...

خدا خوب جایی را برای خودش نگه داشته

"حبل الورید"

که ته تهش میرسد به خود قلبم...

نگران نیستم اگر دامنم به دنیا میگیرد

برکت در سینه ام دارم!!









صالحه.ن


موضوع: یواشکی های من و خدا،
کلمات کلیدی : جهان راز ، خدا ، صبح ، پرواز ، خوشبختی ، حق ، حبل الورید ،
نویسنده :صالحه
تاریخ: پنجشنبه 27 خرداد 1395 07:20 ق.ظ



تا کجا باید به درد آدما خندید؟؟

تا کجا باید جهان بد شه؟؟

تا کجا این خستگی ها خط ممتد شه...

خدایا "استجب" لطفا...

کمی پایین بیا

پایین تر از این رگ، که نبض تلخ  بغضه

خدایا "استجب" لطفا...

خدایا رو زمین سرده

بغل کن بندتو لطفا...

تن این آدما از یاد برده زندگی رو

یادمون بنداز بازم بندیگتو

خدایا...

مهربونم....

"استجب" لطفا!!

الهی که به خواسته های دلتون برسین

صالحه.ن

موضوع: یواشکی های من و خدا، شعر،
کلمات کلیدی : خدایا ، استجب ، بندگی ، خستگی ، بد ، جهان ، درد ،
نویسنده :صالحه
تاریخ: چهارشنبه 19 خرداد 1395 06:06 ق.ظ



خدایا ...

کدام پنجره را باز کنم و

رو به کدام شهر

این همه فریاد را سکوت کنم...؟؟؟

وقتی قرار است؛

تمام صدا ها

پشت پیغام گیر گلویم گیر کند...!!



صالحه.ن
موضوع: یواشکی های من و خدا،
کلمات کلیدی : خدا ، پنجره ، فریاد ، سکوت ، صدا ، بعض ،
نویسنده :صالحه
تاریخ: دوشنبه 10 خرداد 1395 05:46 ب.ظ



به ادمهای شهرم نگاه میکنم

 مردم رنگا رنگ این روزها....

به دختران هم سن و سالم...

به مد های عجیب...

به خنده های مصنوعی...

عزیزم های الکی...

و مردمان...مردمان...مردمان....

چه چیز ما را به اینهمه تظاهر رسانده است؟

چه چیز ما را به این تنفر رسانده است؟

و کجای این شهر خدا را گم کرده ایم؟

ومگر...

«الیس الله بکاف عبده»؟
موضوع: یواشکی های من و خدا،

تعداد کل صفحات : 3 1 2 3
ابزارک های وبلاگ

قالب وبلاگ

  • کل بازدید:
  • بازدید امروز :
  • یازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :


 پارس تولز ابزار وب

  • ...امیدی به شاعر شدن من هست؟(مطالب وب نوشته های خودمه)