تبلیغات
یک دیوانه می نویسد! - مطالب ابر خیال

یک دیوانه می نویسد!

«قرعه ی کار به نام منِ دیوانه زدند»

درباره من
«دیوانه تر از خویش کسی میجستم
دستم بگرفتند و به دستم دادند» سعدی

هنوز تصویر همان دختری پاییزیم که باد از موهایم می وزد!
فنجان شعرم شکست و یک دیوانه برایتان می نویسد!


خوش اومدید:)

نوشته هام رو میذارم که قد بکشه
نظر بدید...راهنمایی کنید
و
کم لطفی منو ببخشید...
اگه بی حوصله و خستم...و اونجور که باید حق رو به جا نمیارم!

"لطفا بدون ذکر منبع کپی نکنید"
نویسندگان
جستجو در وبلاگ
نویسنده :صالحه
تاریخ: جمعه 31 شهریور 1396 01:36 ب.ظ


نشسته ام  بر انتهایی ترین "ر" از "شهریور"  و میخواهم از تابستان سر بخورم پایین.

چشم هایم را بسته ام تاجیغ بزنم از هیجانِ این سقوط .

سقوط در نارنجی ترین برگ های پاییزی...

و خیال جان بگیرد در پیاده رو های این شهر؛

و گل های نرگس را به عروسی باران دعوت کنم!

حال...دستانت را به من بده

بگذار برای آخرین بار در آغوش بفشارم پایان شهریوری ات را.

که کوچ خواهم کرد به شهر رویا

و عاشق خواهم شد ...

گریه خواهم کرد؛
مهرخواهم ورزید؛ لبخند خواهم زد؛ مرگ را خواهم بوسید

و این فصل های سردِ پیش رو را

زندگی خواهم کرد...








صالحه.ن

نقل قول نوشت:«و این منم زنی تنها در استانه ی فصلی سرد...»


کلمات کلیدی : فروغ فرخزاد ، پاییز ، شهریور ، زنی تنها در استانه فصلی سرد ، مرگ ، عاشق ، خیال ،
نویسنده :صالحه
تاریخ: یکشنبه 29 مرداد 1396 07:48 ب.ظ


خیال میکنم چه میشود ببوسمت؟!

مگر خیالِ خوش گناه می شود؟








صالحه.ن

نقل قول نوشت:«هر یک از دایره جمع به راهی رفتند...ما بماندیم و خیالِ تو مقیم»  سعدی


کلمات کلیدی : خیال ، ببوسمت ، گناه ، خوش ، سعدی ، ما بماندیم و خیال تو مقیم ، ماه و ماهی ،
نویسنده :صالحه
تاریخ: سه شنبه 29 تیر 1395 06:52 ب.ظ



سطر های خیال را بالا و پایین میکنم

چیزی کم است انگار...

به اطراف جهان کوچکم نگاه میکنم

و مثل سهراب به آمار زمین مشکوک میشوم

انگار کم دارد این هوا...

اکسیژن...

مرد...

دوست....

خیلی کم دارد!!

زیادی خلوت شده کویر کوچکم...

و نسیم زیر لب میخواند

"کاروان رفت و تو در خواب و....."

تو در خواب....تو در خواب....










صالحه.ن

نقل قول نوشت:یار بار افتاده را در کاروان بگذاشتند...بی وفا یاران که بر بستند بار خویش را"سعدی"

پ.ن:از شاعرانه های قاصر من به  دوست مجازی:)




کلمات کلیدی : حافظ ، سعدی ، کاروان رفت و تو در خواب ، سطر ، خیال ، مرد ، دوست ،
نویسنده :صالحه
تاریخ: سه شنبه 1 تیر 1395 06:10 ق.ظ


چقدر دلم میخواهد

 چشمانم را ببندم و بخوابم...

نه اینکه رویا های رنگی ببینم...

 یا نه اینکه از نردبان خیال بالا روم!!

نه...

فقط چشمانم را ببندم و بخوابم.

یک سیاهی ادامه دار...

یک سیاهی ممتد...

و هیچ کس بیدارم نکند هیچکس...

بخوابم و سالها بعد که بیدار شوم

هیج دقیانوسی نمانده  باشد

و هیچ "افسوسی"...

چقدر دلم خواب میخواهد...



صالحه.ن

کلمات کلیدی : خواب ، دقیانوس ، افسوس ترکیه ، اصحاب کهف ، سیاهی ، رویا ، خیال ،
نویسنده :صالحه
تاریخ: سه شنبه 4 اسفند 1394 08:32 ب.ظ



یک فنجان چای
   پر از پوره های زندگی...
گس!

یک فنجان قهوه
  پر از لبخند های زورکی...
تلخ!

یک فنجان شعر
پر از خیال خوش....!




صالحه

موضوع: حدیث دل،
کلمات کلیدی : به قلم:صالحه ، یک فنجان شعر ، قهوه ، خیال ، تلخ ، گس ، چای ،
ابزارک های وبلاگ

قالب وبلاگ

  • کل بازدید:
  • بازدید امروز :
  • یازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :




دانلود آهنگ


  • ...امیدی به شاعر شدن من هست؟(مطالب وب نوشته های خودمه)