تبلیغات
یک دیوانه می نویسد! - مطالب ابر سیگار

یک دیوانه می نویسد!

«قرعه ی کار به نام منِ دیوانه زدند»

درباره من
«دیوانه تر از خویش کسی میجستم
دستم بگرفتند و به دستم دادند» سعدی

هنوز تصویر همان دختری پاییزیم که باد از موهایم می وزد!
فنجان شعرم شکست و یک دیوانه برایتان می نویسد!


خوش اومدید:)

نوشته هام رو میذارم که قد بکشه
نظر بدید...راهنمایی کنید
و
کم لطفی منو ببخشید...
اگه بی حوصله و خستم...و اونجور که باید حق رو به جا نمیارم!

"لطفا بدون ذکر منبع کپی نکنید"
نویسندگان
جستجو در وبلاگ
نویسنده :صالحه
تاریخ: شنبه 20 خرداد 1396 02:49 ب.ظ
عکس و تصویر تا از نفس نفس زدن نیفتاده است ، برگرد ماهی قرمز کوچک دلم که برای ...


بیا قال اینهمه حرف را بکنیم!

خلاصه اش کن...

کدام را ترجیح میدهی..؟!

سیگاری آتش بزنم برایت؟

فنجانی قهوه بریزم؟

یا از پنجره پرواز را شروع کنیم؟







صالحه.ن

پ.ن:چقدر میتونه برخلاف جاذبه ی زمین دنبال آب حرکت کنه!؟اون از ظرف جدا شده!بیا از پنجره پرواز رو تمرین کنیم...


کلمات کلیدی : حرف ، خلاصه ، ترجیح ، سیگار ، قهوه ، پنجره ، پرواز ،
نویسنده :صالحه
تاریخ: شنبه 14 اسفند 1395 07:04 ب.ظ
cigar (1)


وقتی که رفت؛

نه باران میزد،

نه برف که رد پایش بماند!

حتی چمدان هم نبرد!

به ایوان رفت...

فندکش را از جیب راستش بیرون آورد..

سیگاری آتش زد

و  خودش را در دودش خفه کرد!

به گمانم سال ها میشود که برنگشته!









صالحه.ن




کلمات کلیدی : رفت ، فندک ، سیگار ، باران ، برف ، رد پا ، چمدان ،
نویسنده :صالحه
تاریخ: دوشنبه 27 دی 1395 08:07 ب.ظ
عکس و تصویر سیگار

نیستی وانگار

 تمام راهرو های این شهر بوی سیگار میدهند...

من هی نفسِ عمیق میکشم بویِ پیراهنت را؛

و دوباره سردرد میشوم!

چه خیال عبثی؛

بوی سیگار تو که سرِ مرا درد نمی آورد!










صالحه.ن


کلمات کلیدی : نیستی ، سیگار ، راهرو ، شهر ، بوی پیراهن ، سردرد ، عبث ،
نویسنده :صالحه
تاریخ: سه شنبه 29 تیر 1395 12:50 ق.ظ


سیگارش نیم سوخته و

آتش میاندازد به جان هوا...

امان از این تابستان

که دود غلیظش امان ریه هایم را بریده است!








صالحه.ن

کلمات کلیدی : سیگار ، آتش ، جان ، هوا ، تابستان ، نیم سوخته ، دود ،
نویسنده :صالحه
تاریخ: شنبه 12 تیر 1395 12:52 ق.ظ


صدای شرشر آب می آید

ولی ناودان ها خالیست...

چمدان های شهر بی مسافر مانده اند

و باران قصد سفر دارد

آخرین بازمانده نیز

سیگارش را زیر پا له کرد و سوار قطار شد...

و چمدان جا ماند..

و باران تنها شد...

از این پس شهر در حسرت خواهد ماند!




صالحه.ن


کلمات کلیدی : حسرت ، آب ، ناودان ، باران ، مرد ، سیگار ، بازمانده ،
نویسنده :صالحه
تاریخ: دوشنبه 17 خرداد 1395 10:37 ق.ظ



وزندگی...

 سیگاری شد

که هر روز صبح

زیر پای عابر مردی  خاموش میشود!!




صالحه.ن

کلمات کلیدی : تومور ، علیرضا آذر ، زندگی ، سیگار ، مد ، مرد ، عابر ،
ابزارک های وبلاگ

قالب وبلاگ

  • کل بازدید:
  • بازدید امروز :
  • یازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :




  • ...امیدی به شاعر شدن من هست؟(مطالب وب نوشته های خودمه)