تبلیغات
یک دیوانه می نویسد! - مطالب ابر شعر

یک دیوانه می نویسد!

«قرعه ی کار به نام منِ دیوانه زدند»

درباره من
«دیوانه تر از خویش کسی میجستم
دستم بگرفتند و به دستم دادند» سعدی

هنوز تصویر همان دختری پاییزیم که باد از موهایم می وزد!
فنجان شعرم شکست و یک دیوانه برایتان می نویسد!


خوش اومدید:)

نوشته هام رو میذارم که قد بکشه
نظر بدید...راهنمایی کنید
و
کم لطفی منو ببخشید...
اگه بی حوصله و خستم...و اونجور که باید حق رو به جا نمیارم!

"لطفا بدون ذکر منبع کپی نکنید"
نویسندگان
جستجو در وبلاگ
نویسنده :صالحه
تاریخ: یکشنبه 5 آذر 1396 08:21 ب.ظ


نگو جانم به من" کِی آخرین شعرت رقم خورده؟"

نمیپرسند از واژه که غم چندین هجا دارد؟









صالحه.ن

نقل قول نوشت:«خواست تنهایی ما را به رخ ما بکشد ...تنه ای بر در این خانه ی تنها زد و رفت» ه.ا

نویسنده :صالحه
تاریخ: شنبه 21 مرداد 1396 03:59 ب.ظ
عکس و تصویر اگر عقل امروزم را داشتم کارهای دیروزم را تکرار نمیکردم. اگر کارهای دیروزم را نمیکردم، ...

پدرم می گوید: بچه تر از حالا که بودم

منتظر یک جفت گوش بیکار می نشستم که هی برایش حرف بزنم!

آسمان ریسمان می بافتم و کلمات هم-آهنگ را کنار هم میچیدم!

کم کم شعر خواندن و نوشتن شد جزء جدا نشدنی من

و هنوز هم منتظر یک جفت گوش بیکارم

که هی برایش از این و آن شعر بخوانم و حرف بزنم!

گه گاه که دلم می گرفت ؛ قلم و کاغذ بر میداشتم

و با تمام حرف هایی که گیر کرده بود بیخ گلویم کاغذ را سیاه میکردم

سر خوش که میشدم بلند بلند شعر می خواندم

و خب!

راستش را که بخواهید..همه حال و حوصله ی پرحرفی های این دخترک را ندارند!

وبلاگ که زدم ؛

لباس کافه چی به تن کردم و هر عصر؛هر صبح؛هر وقت که میشد

سر از اینجا در می آوردم !

حالا...

لباس کافه چی را از تنم بیرون کردم و همچنان عاشق شعر خواندن و نوشتن و پر حرفیم:)

هنوز همانم...

فقط؛

از این به بعد

یک دیوانه می نویسد!






پ.ن:خیلی وقته که تو فکر تغییر اسم وب بودم و امروز عملی شد؛

پ.ن2:مدتهاست شک دارم به شعر بودن نوشته هام!دلیل اصلی تغییر اسم وب اینه:)


کلمات کلیدی : یک دیوانه می نویسد ، وبلاگ ، پرحرفی ، کافه چی ، عاشق ، شعر ، گوش بیکار ،
نویسنده :صالحه
تاریخ: پنجشنبه 19 مرداد 1396 10:50 ب.ظ


در سرم واژه های مشکوکی است

رنگ آرامشی غلیط ؛ شاید ترس

واژه های پریده رنگی که

میدهند انگار ، طعم گس !


در سرم بیت های یک شعر است

بیت هایی مریض و سر گردان

وزن نامشخص و سردی:

فاعلاتن... مفاعلن... فعلات...


در سرم پرسه می زند واژه

قلمم تر نمی کند لب را

بغض میکند قلم...من...شعر

واژه ها گیر میکند اینجا !


می نویسم... نه آنچه می خواهم!

می نویسم که کم شود واژه

می نویسم که دست بردارند

از سرم فکر های بیگانه...








صالحه.ن

نقل قول نوشت:«در سرم دختر پیری عصبی می رقصد...شهر بر روی سر من عربی میرقصد»محمدعلی رضا زاده

عاجزانه نوشت:«یه بدبختی خوابه محض رضای خدا مراعات کنید!»

موضوع: شعر،
کلمات کلیدی : سید محمد علی رضازاده ، شهر بر روی سر من عربی می رقصد ، واژه ، شعر ، آرامش ، ترس ، قلم ،
نویسنده :صالحه
تاریخ: دوشنبه 2 مرداد 1396 09:15 ب.ظ
عکس و تصویر

دختر بودن ؛

دامن چین دار صورتی و موهای خرگوشی نیست!

آشپزی کردن و دست سوزاندن نیست!

دختر بودن ؛

همه اش ناز و غمزه که نیست...

بغض کردن و شعر خواندن و جیغ کشیدن که مبارک ندارد !

دختر بودن... یک دنیا مرد بودن است!

همین است که دختر بودنمان را مبارک میکند.

وقتی میگویند روزت مبارک

یعنی چقدر مردن بودنت را می فهمم...

میفهمم چقدر سخت است با اینهمه بغض و کرشمه مرد بمانی!

مرد روزهای دخترانه ی خودت

روزت مبارک:)









صالحه.ن

پ.ن: تو نت بودم دیدم مامانم اومد نگا کردم ببینم چیکارم داره دیدم صورتش بغل صورتمه!!
یهو شروع کرد بوس بارون کردن؟؟!!-حالا من لرزم گرفته از وحشت چشام گرد شده-
صورتم و با ترس کشیدم عقب میگم :چیههه؟؟چرا همچی میکنی؟؟؟چیشدهههه؟؟میگه:روززززززت مباااارک:))
 فک کردم دارم می میرم اینطور محبت پیشینگ می نمویند :دی 
یه وعضی رسما:دی


کلمات کلیدی : دختر ، روز دختر مبارک ، دامن چین دار ، ناز ، بغض ، شعر ، جیغ ،
نویسنده :صالحه
تاریخ: جمعه 15 اردیبهشت 1396 03:06 ب.ظ

http://static.asset.aparat.com/lp/16064123-2092-l.jpg
زیر باران بروی

شعر شوی...

خیس شوی...

منطق گریه تزلزل یابد!

صورتت نم بزند،

اشک شوی...

ابر شوی...

شبنم از روی تو شرمنده شود...!!








صالحه.ن


موضوع: شعر،
کلمات کلیدی : زیر باران بروی ، شعر ، خیس ، نم ، شبنم ، شرمنده ، گریه ،
نویسنده :صالحه
تاریخ: شنبه 2 اردیبهشت 1396 12:47 ق.ظ
عکس و تصویر چمدان دست تو ترس به چشمان من است/این غم انگیزترین حالت غمگین شدنست... امیر عظیمی ...

تو از این حادثه دل کندی و من

تازه پا بند به بودن شده ام

چمدان دست چپت میروی و

تازه درگیر حضورت شده ام!








صالحه.ن

پ.ن: تا به خود جنبیدم و عاشق شدم بار خود بست وبرفت


موضوع: شعر،
کلمات کلیدی : چمدان ، حادثه ، عشق ، پابند ، شعر ، درگیر ، چمدان دست تو و ترس به چشمان من است ،
نویسنده :صالحه
تاریخ: شنبه 19 فروردین 1396 01:06 ق.ظ
عکس و تصویر عاشق شدن در سی سالگی چیز عجیبی است دیگر مسیر را با شمع روشن نمیکنی ...

توی فنجون قهوه ام حتی...

توی فالی که نقش دستم بود ...

نقش یک مرد بودش که

باد موی لختشو می برد!


تو از اول برای من بودی!

توی تقدیر و فال و فنجونم

خواب می دیدمت تو رو هرشب

ابن سیرین اسیر بخت من


سروتو بذار رو پاهام

مرد بودنت رو رخ کش کن

اختیارو از کف دستام

ببرو لای موت اسیرش کن!


تو سرآغاز زندگی بودی

این من از تو زندگی داره

تب که داری هوای این خونه

بندرِ همیشه طوفانه


تو مکمل منی آقا !

"من" و "تو" کنار هم خوبه!

باش تا دلش نگیره"ما"

با "تو" این شهر شد خونه..!


بوسه های نگفته خیلی هست

باقی شعر دست این لبها....

قصه های نگفته خیلی هست!

زودتر خوب شو جانا!




صالحه.ن

نقل قول نوشت:«کجا نوشته اند که بوسه شیرین است؟ بوسه شور است!نمک دارد!آدم را نمک گیر میکند!»

پ.ن:استدعا دارم منحرف نشید از مسیر...تنها برای سلامتی این آقا دعا کنید لطفا!

موضوع: شعر، عاشقانه های با وضو،
کلمات کلیدی : بوسه ، نگفته ، لب ، شعر ، مرد ، فال ، تقدیر ،
نویسنده :صالحه
تاریخ: سه شنبه 8 فروردین 1396 03:32 ق.ظ
عکس و تصویر


خدایا...

اینهمه نبودنش را پس آورده ام!

خودش ، نبودنش ، گریه هایم ،

بغض ها و اصلا این من...

مال خودت!

نخواستیم!

جنس بد بیخ ریش صاحبش اصلا!!

نبودنش را برگشت میزنم...

خودش را...

خودم را...

قصه را از اول بنویس اصلا:

یکی بود که من نبودم...

بقیش پای خدا بودن خودت ، هر جور میخواهی تمام کن!

فقط من نباشم اینبار

که اینهمه ببینم و دم نزنم

قصه بدون این چهار ورق بغض که اسمش را شعر گذاشتم خواندنی تر است!








صاد.نون


پ.ن:بودنت رو به اهل این بغض بدهکاری


موضوع: حدیث دل، یواشکی های من و خدا،
کلمات کلیدی : بغض ، چهار ورق ، شعر ، قصه ، خدا ، نبودنش ،
نویسنده :صالحه
تاریخ: چهارشنبه 25 اسفند 1395 01:12 ب.ظ
عکس و تصویر حرفهـاے زیادے بلد نیستم من تنهـا چشمـان تو را دیدم و گوشـه اے از لبخنــدت ...

خواستم شعر غم انگیر نگویم که غمی در را زد

دور از شان و ادب بود اگر باز نمیکردم..نه؟









صالحه.ن

موضوع: حدیث دل،
کلمات کلیدی : شعر ، غم انگیز ، در ، غم ، شان ، ادب ،
نویسنده :صالحه
تاریخ: سه شنبه 3 اسفند 1395 10:25 ب.ظ
عکس و تصویر کشاورزی یک مزرعه بزرگ گندم داشت; زمین حاصلخیزی که گندم آن زبانزد خاص و عام ...

رویش

بهانه ی "رسیدن" بود

بهانه ی بزرگِ "سبز شدن"

وگرنه مراد همان است که بود:

همچنان "تو" ؛ یکه تازِ شعر های همه ای...









صالحه.ن

موضوع: حدیث دل،
کلمات کلیدی : رویش ، بهانه ، رسیدن ، تو ، شعر ، سبز شدن ، مراد ،
تعداد کل صفحات : 6 1 2 3 4 5 6
ابزارک های وبلاگ

قالب وبلاگ

  • کل بازدید:
  • بازدید امروز :
  • یازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :




دانلود آهنگ


  • ...امیدی به شاعر شدن من هست؟(مطالب وب نوشته های خودمه)